آمار

مدد کاری اجتماعی-مشاوره خانواده واعتیاد

موضوعات اجتماعی-چالش ها

تعریف مددکاری اجتماعی فردی- اهداف
نویسنده : محمد مهدی امیری - ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢
 

«مددکاری فردی یکی از روشهای مددکاری اجتماعی است که اساساً از طریق رابطه همه جانبه فرد با فرد می کوشد تا ظرفیت استعداد و قابلیتهای مددجو را کشف و برای وی آشکار سازد. این قابلیت و استعداد را باید آنگونه پرورش داد و تقویت کرد تا مددجو بتواند با استفاده از امکانات و منابع موجود، خود به احتیاجات خویش پاسخ دهد و نه تنها با حل و فصل مسایل مشکلات خویش با محیط سازگاری بهتری پیدا کند ، بلکه در صورت لزوم و امکان ، اوضاع را به نفع خود و اجتماع تغییر دهد تا از زندگی مرفه تری برخوردار شود. در تعریف دیگر، مددکاری فردی عبارت  است هنر کمک کردن به فرد به منظور پیشرفت و توسعه استعدادهای نهفته وی و استفاده از آنها برای حل مسایل و مشکلاتی که وی در محیط اجتماعی خویش با آنها روبرو می شود. مددکاری فردی، هنری است که دانش و معلومات مربوط به علم و روابط انسانی و مهارت در ایجاد رابطه به کار می برد تا استعدادهای نهفته و مکنون افراد را برانگیزد و منافعه اجتماعی متناسب و مربوط را به حرکت درآورد تا سازگاری بهتری بین مددجو ومحیط ایجاد گردد».


هدف ها در مددکاری اجتماعی (فردی):

عملکرد مددکاری اجتماعی یک روش بالینی است به این معنی که نتیجه وهدف یک روند درمانی به شرح ذیل است :

 

1-کمک به افراد برای درک ظرفیت ها و محدودیت های خویش

از وظایف عمده مددکاران در کار با مددجو آن است که نیروهای بالقوه و استعدادهای فردی را شناسایی کند، تا با استفاده از نیروها و استعداد فرد او را به جهتی سوق دهند که بتواند مستقلاً از ادارۀ زندگی برآید. از سوی دیگر آنها را به مددجو نشان دهد و از سوی دیگر در جهت مرتفع ساختن آنها برآید.

2-کمک به فرد برای درک انگیزه ها و موفقیت های خویش

درجهت قادرسازی مددجو و ایجاد انگیزۀ تغییر در وی می باید از موفقیت ها و نکات مثبتی که در زندگی فرد وجود داشته یا وجود دارد استفاده نمود تا در فرد، روندهای حرکت به سوی پیشرفت نمودار شود از سوی دیگر شناسایی انگیزهای فرد و استفاده از آن برای قادر سازی فرد می تواند حائزاهمیت باشد.

3-کمک به فردبرای درست اندیشیدن درمورد مشکلاتش و درک واقعیت ها

تعداد زیادی از مشکلات مددجویان از آنجا حاصل می گردد درکی واقع بینانه از مشکل در ایشان حاصل گردیده است. از این جهت مددکار می تواند نقش بینش و بصیرت دهنده  داشته باشد که از بصیرت می تواند در جهت روشن نمودن ابعاد گوناگون مشکل باشد تا فرد بتواند با تفکری منسجم به یافتن راه حل بهتر قادر گردد.

4-کمک به افراد برای دسته بندی مشکلات و تعیین اولویت هــا      مشکلات در اکثر مواقع به گونه ای پیچیده است که به منظور کار با مددجو بخشی از آن را برگزیده و برای حل آن برنامه ای منسجم تدوین کرد. پس در کار با مددجو این مسئله حائزاهمیت است که بتوان اولویت های کار با مشکل را مشخص نموده و برروی تک تک آنها کار نمود.

5-کمک به فرد برای آشنایی با منابع فردی و اجتماعی و راهنمایی مددجو جهت چگونگی بهره بری از آن

مددکار اجتماعی برای اینکه بتواند ابعاد مختلف مشکل مددجو را حل نماید باید از منابع گوناگون آگاهی داشته باشد و بتواند با موسسات و کانون هایی که جهت حل مشکل و ایفای منابع می توانند نقش به سزایی داشته باشد، ایجاد ارتباط نموده و آنها را به مددجو بشناساند و راه بهروری از این منابع را برای مددجو هموار نماید.

6- تهیه و تدوین طرح کمکی برای حل مشکل

از دیگر اقداماتی که مددکار اجتماعی موظف به اجرای آن است ، این مسئله است که مددکار با توجه به ابعاد گوناگون مشکل و شناخت وی از شخص ، موقعیت مشکل و جریان کار و علل ، طرح و برنامه ای را جهت حل مشکل تدوین نماید.

7- سوق دادن مددجو به سمت استقلال و قادرسازی و تقویت قدرت تصمیم گیری در وی

مددکار اجتماعی با شناسایی استعدادهای فرد و هموارنمودن راه برای استفاده از این استعداده ، مددجو را به سمتی سوق می دهد که او بتواند درجهت حل مشکل و گام نهادن درجهت استقلال اقدام نماید. در واقع باید این اعتماد به نفس را در فرد ایجاد کرد که بتواند راجع به آینده و فردای خود تصمیم بگیرد.

8-کمک به فرد برای افزایش مقاومت او در برابر مشکلات جدید

مددجو، با شناسایی توانمندی های خود از سویی با شناسایی نقاط ضعف و محدودیت هایش می تواند مقاومت بیشتری در برابر ضعف هایش اعمال نماید. درواقع هرچه مددجو قدرت کارآموزی خود را بیشتر احساس کند و کنترل بیشتری را نسبت به محیط اعمال نماید می تواند قوی تر با موقعیت برخورد نماید.

9- از دیگر مسئولیت های مددکار در کاربا مددجویان ایجاد شناختی درست و واقع بینانه است.

در مددجو باید به گونه ای شناخت درست و واقع بینانه ایجاد شود که منجر به بروز رفتار و قضاوتی عادلانه و منصفانه گردد.

10- بالا بردن شناخت در مددجو

می توان توانایی تحلیل موقعیت ها و توان پیش بینی در او را افزون گردانید.

11- مددکاراجتماعی باید در مددجوقدرت توان و کنترل هیجانات عاطفی را ایجاد نماید

به مددجوالقا نمایدکه این هیجانات وعواطف رابه روش صحیح وجامعه پسندبروزدهد.

12- مددجو باید بتواند بین ساختارهای مختلف شخصیت تعادل ایجاد نماید

به گونه ای که خود فرد بتواند بدرستی روابط میان دو ساختار شخصیت برسد و ایجاد تعادل در فرد با کاهش نگرانی ها و اضطراب ها همراه است .

13- مددکار باید در فرایند کمک به فرد برای کسب ارتباطات مناسب مددجو

با افراد و گروههای جامعه کوشا باشد و در امر تسهیل برقراری روابط و استفاده از نقاط مثبت و توانمندیهای فردی دراین ارتباط استفاده کند.

14- از جمله وظایف عمده مددکار در کار با مددجویان اقدام در زمینه تقویت نقش ها

حل تعارضات فرد و افزایش کارکرد اجتماعی فرد است .


 
comment نظرات ()