آمار

مدد کاری اجتماعی-مشاوره خانواده واعتیاد

موضوعات اجتماعی-چالش ها

موقعیت و اجزای آن در مددکاری
نویسنده : محمد مهدی امیری - ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢
 

می توان گفت هسته اصلی و بوجود آوردن مددکاری عبارت است از شخصی که مشکل دارد و آن را با خود به محلی می آورد تا بوسیله نمایند حرفه ای آن محل از طریق یک نوع کار و فعالیت خاص به او کمک شود. حال از آنجایی که همیشه مرکز اصلی هر موقعیت ، فردی است تقاضای کمک حرفه ای می نماید باید سعی نمائیم هر چه بهتر این اجزای تشکیل دهنده را از یکدیگر تفکیک و آنها را بشناسیم.


الف: شخص کیست ؟

شخص، انسانی است که ممکن است یک مرد، زن، کودک و ... باشد به عبارت دیگر کسی است که از یک یا چند جنبه زندگی عاطفی یا اجتماعی خود دچار اشکال شده یا او را دچار اشکال یافته باشند از این رو نیاز به کمک و یاری دارد. کمک ممکن است کاملاً مالی و تهیه شدنی بوده یا صرفاً جنبه راهنمایی و مشورت و... داشته باشد.

ب: مشکل

آن چیزی است که ناشی از یک نیاز یا یک اشکال و یا انباشته شدن سرخوردگی ها یا ناسازگاری ها ناشی شده باشد. گاهی نیز ممکن است مجموع تمام این عوامل است که موقیعت اجتماعی شخص را مورد تهدید، حمله یا صدمه قرار می دهد و از قابلیت او در انجام دادن تکالیف و کارکرد اجتماعی اش می کاهد.

 

ج: مکان

یک موسسه خدمات اجتماعی یا بخش خدمات اجتماعی به ویژه برای پاسخ گویی و رفع مشکلات افراد جامعه ، یعنی افرادی که در اداره کارهای زندگانی خود دچار ناراحتی ها و آشفتگی ها شده اند، بوجود آمده است .

د: جریان کار

جریان کار یا روند مددکاری اجتماعی بدان جهت به این نام خوانده می شود تا مرکز توجه و جنبه فردیت دادن به موقعیت های گوناگون و رابطه دو جانبه و پیش رونده بین مددکار و مددجو را به خوبی مجسم نماید. این فعالیت ها که به خاطر حل مشگل انجام می شود، شامل : اقدامات دنباله داری است که در چارچوب یک رابطه حرفه ای سودمند قرارگرفته است. پایان این جریان به دوصورت فرا می رسد: با این که آمادگی لازم در مددجود به وجود می آید تا بتواند مشکلات خود را با کارآیی بیشتر پاسخ گوید و یا آن که چنان نفوذی بر روی مشکل اعمال شود تا آن را حل کند یا کم اثرتر گرداند. از آن جایی که شخص ، مشکل ، مکان ، جریان کار و عمل از وجوه کار مددکاری است، به تشریح آنها می پردازیم:

1- شخص:  

هرفرد درهر یک از لحاظات زندگی خود به عنوان یک موجود زنده و واقعی کارهایی انجام می دهد که جنبه جهانی و روانی و اجتماعی دارد و ممکن است ناشی از اضطرابات عصبی یا کمبودهای مالی و یا هرنوع علل دیگری باشد. بطور علمی هر انسان فراورده ای است از ترکیب و ساختمان شخصیت و از محیط فیزیکی و روانی و اجتماعی ، تجربه های گذشته ، ادراکات و واکنش های کنونی و حتی امیدها و آرزوهای آینده اش. بنابراین جمیع اثرات این عوامل فیزکی و روانی و اجتماعی و گذشته و حال و آیند است که فرد آنها را همراه خود به موقعیت های گوناگون زندگی می کشاند. مددکاراجتماعی تا جایی نیاز به دانستن این مطالب دارد که به کار و هدف قادر سازی مددجو، به هر یا مقابله با مشکل مربوط می شود. ماهیت مشکل ، یعنی آن چیزی که مددجو بخاطرش درخواست کمک می نماید، میزان و مقدار اطلاعات که مددکار لازم دارد، معین می کند.

نخستین تلاش و هدف مددکاردرکار آن است که مددجو را در سازگاری با محیط و اعادۀ کارایی او برای ایفای وظایف خود هر چه بیشتر توانا و قادر سازد، برای نیل بدین منظور مددکاربایدتغییراتی در رفتارهای ریشه دار ونهادهای مددجو به وجودآورد. مددکاران اجتماعی باید به این مسئله آگاهی داشته باشند که رفتارهای انسانی، هریک به خاطر مقاسد خاصی انجام می گیرد ویا معانی ویژه ای دارند. این مقاصد عبارتند از: کسب رضایت، اجتناب از چیزی یا جبران حس سرخوردگی و بالاخره حفظ توازن شخص در تحرک روزمره.

شخصیت هر فرد ساختار ویژه است از تمایلات او و شیوی نمایاندن آنها از طریق احساس ها و پندرها و گفتار و اعمال او که برای درک حس ایمنی حفظ توازن و کارآیی و قابلیت بیشتر خود انجام می دهد و پس زمانی یک مددکار می تواند امیدوار باشد تغییرات دلخواه در مددجو به وجود خواهد آمد که این کشش ها و نیروها را تشخیص داده سازش ها و دفاع های او را شناخته و فعالیت ها خود را در رابطه و بر اساس آنها پایه گذاری کند.

در بسیاری از موارد کار باید با مددجو و تشخیص مشکل او مرتبط است با نیازی که وی در حال حاظر حس می کند و به خاطر آن نیاز رنج می برد البته باید به این امر توجه داشت که انسان ها در سطوح مختلف از نیاز قرار دارند و جهت کشش فرد برای ارضای خواسته های خود، متفاوت است و بستگی با ذخیره انرژی بدنی، طرز تفکر و گرایش و فرهنگ او دارد و این عوامل هر یک اثرات فراوان بر روی خواسته های فرد بر جای می گذارند.

سلسله مراتب نیاز انسان:

سلسله مراتب نیازها را می توان یک هرم فرض کرد که در آن نیازهای فیزیولوژیک مثل آب، غذا، خواب، میل جنسی، دفع و...درقاعدۀ آن قرار دارند و نیاز به خود شکوفایی در رأس آن قرار می گیرد.

علاوه بر نیازهای فیزیولوژیک که در قاعده ونیازهای خود شکوفایی که در رأس هرم قرار می گیرد، نیازهای ایمنی، نیاز های مربوط به تعلق وعشق، نیاز های مربوط به عزت نفس، نیاز های شناختی ونیاز های ذوقی وزیبایی شناختی به ترتیب صعودی قرار داده شده است.

بر طبق نظر مازلو،نیاز هایی که در قاعده هرم قرار دارند،باید قبل از نیاز هایی که در قسمت فوقانی هرم قرار دارند، ارضا شوند.بنابراین تا زمانی که نیازهای فیزیولوژیکی وایمنی ارضا نشوند.نمی توان نیاز های دیگر، یعنی نیاز به تعلق وعشق، نیز به عزت نفس، نیاز های شناختی و ذوقی را مورد نظر قرار داد ونهایتاً نمی توان برای خود شکوفایی مفهومی متصور شد.

هرچه مراتب یک نیاز در سلسله مراتب نیاز در قسمت پایین حرم باشد ما بیشتر به عمال و رفتار دیگران وابسته خواهیم بود، ما باید به دیگران درجهت فراهم کردن ضروریات اصلی زندگی، مثل غذا ، امنیت تکه داشته باشیم، حتی برای احساس تعلق خاطر و عش نیز به آنها نیازمندیم و احترام عزت و نفس نیز یک مسئله میان فردی است . با ارضای نیازهای شناختی و ذوقی و هنری ، شخص خود بسنده می شود اما تنها رسید به خود شکوفایی است که مار کاملاً مستقل از دیگران می سازد.

 شناخت و درک شخصی که به یک موسسه اجتماعی برای دریافت خدمات مراجعه می کند فقط با کاوش و تحلیل معانی حرکات و اعمال او، مقدور می باشد شیوه فکرکردن ، احساس ، رفتار، شرح رویدادهای زندگی او آنچه که خود برای مددکار بیان می کند و یا اطلاعاتی که از دیگران به دست می آید، رفتار های گذشته او و برداشتن از رفتار و منش خود در برخورد با موقعیت های گوناگون، به مددکار کمک می کند تا آنچه را که مددجو در جستجویش برای یافتن یا دفع آن تلاش می کند، بشناسد.

خود شکوفایی

نیازهای مربوط به عزت نفس

نیازهای مربوط به عزت

نیازهای ایمنی

نیازهای فیزیولوژیکی

 

 

 

 

 

 

 


هرم سلسله نیازهای انسانی از نظر ابراهام مازلو

غالباً گرفتاری مددجو دال برآن است که او در یک زمان معین بین خواستن و ترسیدن از چیزی ، گرفتار شده است و پیدایش اینگونه احساسات متضاد، اساس کشمکش ها و ستیزهای درونی را پی ریزی می کند.

رفتار هر فرد اعم از اینکه موجب بهزیستی و پیشرفت شرایط رفاهی باشد یا نباشد به نسبت زیادی بستگی به کارکرد ساخت شخصیتی فرد از یک سو و چگونگی طی مراحل رشد از سوی دیگر دارد.

ساختار شخصیت :

نیروهایی که در ساختار شخصیت انسان وجود دارند سه کار ویژه انجام می دهد.

نام هایی که «فروید» به این ها داده است عبارتند از:

ایگو(خود) سوپرایگو(فراخود) و اید(نهاد) . هماهنگی و نظمی که این قسمت ها انجام می دهند تعادل و کارایی شخصی و اجتماعی فرد را به وجود می آورد. اید یا نهاد را نیاز احســاس شده که میل خواستن ، احتیـاج داشتن و کوشش را در انســان پدید می آورد. نیروی محرکه جهت حرکت را معین می کند هدف ها و مقاصد او همواره مورد پذیرش نظر«ایگو» و تمایلات «سوپرایگو» قرار نمی گیرد. این نیروها ممکن است بدون آگاهی شخص دست به اعمالی بزند و یا در صورتی که پس از بررسی و سنجش «سوپرایگو» مورد تائید آن قرار گیرند . شخص آگاهانه دست به اقداماتی می زند همچنین امکان دارد برای جلوگیری از عیان بودن مقاصد این نیروها، الگو فردی آنها را در زیر پوششی از منطق و مصلحت پنهان سازد، یعنی به کارها و افعـالی که انجــام می دهد صورتی عاقلانه و منطقی بدهد.     

مددجو تمامیتی در گذشته ، حال و آینده :

هر فرد در هر دورانی از زندگانی خود نه تنها ساخته وپرداخته دست طبیعت و پرورش خود است، بلکه همواره و همچنین در زمان حال و رفتن به سوی آینده است . مددکار باید واقعیت های موجود در موقعیت موجود را کاملاً بشناسد و آنچه را که موجب بهبودی او و یا نابسامانی وی گردیده است ، تشخیص دهد. همچنین مددکار باید تغییراتی را به وجود آورد که لازم است در واقعیت موجود پدید آیند تا ضربه و مشکلات امروز اثری بر مشکلات پیشین نگذارند و ناسازگاری های عاطفی جدیدی در مددجو به بار نیاورد بعلاوه باید منابعی را که می توانند قابل استفاده برای مددجو باشند را مشخص کند.

بعلاوه آگاهی ما از اثراتی که تجربه امروز به عواطف مددجو گذارده است را دوباره امکانات بالقوه برای کمک و یاری بیشتر می کند0مددکار باید خواسته های مددجو را در باره آینده دریابد و از تصورات و افکار آینده او آگاه گردد.

بنابراین مددکار نه تنها باید وقایع و تجربیات گذشته و مشکلات حال را مد نظر خود و مددجو قرار دهد، بلکه باید با نیرو هایی که امیدوار کننده و الهام بخش هستند و همچنین با آن قسمت از«تصویروتصور شخصی از خود» رابطه برقرار سازد ،تا موجب کوشش یا نائل شدن و پیش رفتن او را فراهم سازر و همچنین مددکار باید بداند که مددجو چه می خواهد .آرزو دارد چه بشود؟در صورتی که بداند چه می خواهد؟عقیده

اوراجع به مسائل چگونه است؟

شناخت نقش ها و تعارضات آن در مددجو:

هر فرد وضعیت و موقعیتی را در پایگاه اجتماعی اشغال می کند وبسته به آن دارای نقش هایی است . پایگاه اجتماعی مجموعه ای است از جنس ، سن ، طبقه اقتصـادی و ... هم تراز با این عوامل، انتظارات، مسئولیت ها، امتیازاتی نیز بدست می آورد .نقش اجتماعی شامل مهم ترین وظایف یک فرد در یک زمان خاص است ورفتارهایی که در خور آن نقش اجتماعی بوده و همچنین مسئولیت ها وپاداش هایی که بوجودمی آورد. گاه شخص دجار تعارضات درونی می گردد. زیرا توانایی عاطفی انجام وظیفه خود را ندارد، زمـانی دیگر تعـارض بین دو شخص یـا یک فرد و جـامعه به واسطۀ رد یـا عدم توانایی در مطابقت با انتظارات نقشی و پایگاه اجتماعی حادث می شود.موارد دیگری که موجب تعارض فردی میگردد زمانی است که میان تلاش های درونی ایفای وظایف دلخواه و نقش فرد ، عدم تعادلی پیش می آید و در نتیجه فرد فرصت یادگیری آن تکالیف را نداشته باشد و یا وضعیتی پیشی می آید که مانع این فراگیری می شود. مددجو به هنگام مراجعه به مددکار مسلماً در انجام یکی از وظایف مهم و حیاتی نقش اجتماعی خود دچار ناسازگاری شده است. عالباً این مشکل را دارد که شخص در به عهده گرفتن و ایفا نمودن یکی از تکالیف زندگی خود دچار ناسازگاری شده است و قادر به انجام و ادامه آن توأم با حفظ توازن و کسب رضایت نیست وقوع این حالت به دو علت ممکن می گردد. یکی به خاطر کارکرد نامتناسب و دیگری به سبب وجود موقعیتی که مانع انجام کار و تضعیف و نارسایی آن می شود. بنابراین مددکار باید مددجو را در ارتباط با کارکرد اجتماعی اش که منجر به برخورد با مشکل شده است ، کاملاً درک کند برای اینکه خدمات او بتوانند منشأ اثر واقع شوند تا بتوانند در چنین روش مددکارمی تواند تشخیص دهد که اشکال کار او در عدم سازش با محیط است یا بر اثر اختلاف خواسته های او با مقدارتش و یا به خاطر عدم تجانس امیال او با آن اهدافی که او واقعاً می تواند داشته باشد.


 
comment نظرات ()