آمار

مدد کاری اجتماعی-مشاوره خانواده واعتیاد

موضوعات اجتماعی-چالش ها

مهارت خودآگاهی (خودشناسی):
نویسنده : محمد مهدی امیری - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٦
 

اکثر مکاتب، روش‌های مشاوره‌ای و روان‌درمانی در روان‌شناسی و حتی پیش از آنها، مکاتب الهی و به ویژه اسلام، تمام افراد را به تدبر در خویشتن، فرا خوانده‌اند.

از این منظر، خودشناسی مقدمه ارتباط با دیگران است زیرا علیرغم تفاوت‌های فردی فراوان، انسان‌ها ویژگی‌های مشابه زیادی دارند. برای مثال هر انسانی نیازمند حفظ و تقویت عزت نفس خویشتن است و تخریب عزت نفس در هر فرد موجب احساس شدید حقارت و در نتیجه اضطراب در او خواهد شد. روشن است که هرگاه شخص چنین فرآیندی را در درون خود تشخیص داده باشد، پیامدهای آن را در دیگران نیز درک خواهد کرد. از سوی دیگر، پی بردن به انگیزه‌های بسیاری از اعمال و بخصوص رفتارهای نابهنجار تا حدودی به شناخت بیشتر خود کمک خواهد کرد.


عوامل مؤثر در رشد خودآگاهی شامل پذیرش دیگران و قبول مسئولیت است. پذیرش خود به معنی خودمان را با تمام نقاط ضعف و قوتمان و آنچه که هستیم، بپذیریم و دوست داشته باشیم. یکی از مهم‌ترین عوامل مؤثر در پذیرش  خود، پذیرش اشتباهاتی است که از ما سر می‌زند. هیچ یک از ما نمی‌خواهیم مرتکب اشتباه شویم ولی اشتباه می‌کنیم. در بین شما چه کسی می‌تواند ادعا کند که بعضی از بزرگترین آموخته‌هایش را از اشتباهاتی که مرتکب شده، به دست نیاورده است؟ یک اشتباه چیزی را به ما یاد می‌دهد که شاید هرگز فراموش نکنیم. اگر در رهایی خود از خطاهای گذشته مشکل دارید فقط به این مفهوم است که خود را نبخشیده‌اید، یکی از عوامل مهم پذیرش خود، بخشش خود است، بخشیدن، عفو کردن و عفو شدن و آزاد شدن است. اگر بپذیریم هر فرد انسانی است منحصر به فرد و هریک از ما در پاره‌ای موارد شباهت‌ها و در پاره‌ای دیگر، تفاوت‌هایی با یکدیگر داریم، گام بلندی در جهت خودآگاهی و شناخت خویش برداشته‌ایم. پذیرش دیگران به معنای پذیرش انسان‌ها است به همان صورتی که هستند، پذیرش انسان‌ها با تمامی تفاوت‌ها و شباهت‌هایشان.

پذیرش دیگران به معنای احترام گذاشتن به تفاوت‌های بین فردی است. برای رسیدن به این پیشرفت روانی باید نخست یاد بگیرید که خویشتن را دوست بدارید و آنچه هستید را قبول کنید در غیر این صورت، ناگزیر خواهید بود درباره دیگران هم به قضاوت بنشینید و با قضاوت‌های خود در برابر واقعیت وجودی دیگران، موضع بگیرید. شما تا آن حد می‌توانید نسبت به دیگران، دلسوزی و تفاهم نشان بدهید که نسبت به خویشتن دلخوری و با خودتان تفاهم داشته باشید.

قبول مسئولیت: هر یک از شما دارای قدرت اراده و توان تصمیم‌گیری هستید، بهترین کسی که می‌تواند برای شما  تصمیم بگیرد و انتخاب کند، خود شما هستید، اما بسیاری ترجیح می‌دهند، دیگران به جای آنها تصمیم بگیرند، این افراد تلاش می‌کنند به هر شکلی از قبول مسئولیت چه در مقابل خود و چه در مقابل دیگران شانه خالی کنند، در حالی که یکی از بهترین راه‌کارها برای تقویت نیروی اراده و توان تصمیم‌گیری، قبول وظیفه است. ترس از بزرگترین موانع قبول مسئولیت در افراد است، ترس از شکست و اشتباه کردن. ما انسان‌ها دوست داریم کارهایمان را به نحو احسن انجام دهیم و تمایل داریم تا جایی که مقدور است کمتر اشتباه کنیم، اما فرار از اشتباه ممکن نیست، هر یک از ما بدون استثناء در زندگی خود اشتباهاتی کرده‌ایم و این طبیعی است. با قبول مسئولیت، شما گام بسیار مهمی در رشد اعتماد به نفس خود و رسیدن به خودآگاهی بیشتر برداشته‌اید. قبول مسئولیت و درگیر شدن با مسائل مختلف، باعث می‌شود که به نقاط قوت و ضعف خود، بیشتر پی ببرید. مسئولیت‌ها، فرصت‌هایی هستند که نیروهای جسمی، روانی و اجتماعی شما را به چالش برمی‌انگیزند. قدرت‌های خلاقانه شما را به حرکت وا می‌د ارد و به شما کمک می‌کند که خودباوری واقعی‌تری داشته باشید.

 

موانع خودآگاهی:

برخی از ویژگی‌های فردی افراد در عمل مانع خودآگاهی هستند که عمدتاً عبارتند از:

الف : انتظارات و توقعات نابجا

ب : کمال‌طلبی

ج : غرور

الف ـ انتظارات و توقعات نابه‌جا با علائمی قابل تشخیص هستند:

اولین علامت توقعات نابجا، بیش از حد خودخواهانه بودن آنها است. دومین علامت، این است که شخص می‌خواهد توقعات و انتظاراتش برآورده شود، بدون این که خودش قدمی بردارد یا کوششی نماید. اگر تنهاست و به مصاحبت کسی احتیاج دارد، به کسی تلفن نمی‌زند یا به سراغ کسی نمی‌رود، بلکه طرف مقابل باید این قدم‌ها را بردارد. سومین  علامت، عنادآمیز بودن این توقعات است. دقت کرده‌اید بعضی افراد خواهش را چنان پرخاشگرانه و عنادآلود ابراز می‌دارند که انگار می‌خواهند خواهش‌شان را وسیله دعوا قرار دهند.

علت عنادآمیز بودن توقعات نابه‌جا، این است که عدم انجام این توقعات از نظر شخص برابر است با شکست و یا احساس بی‌ارزشی و خلاصه خود ایده‌آلی نبودن، درجه آگاهی اشخاص نسبت به توقعات نا بجایشان متفاوت است. هرچه نظر شخص نسبت به خودش و دیگران بیشتر تحت تأثیر تخیل باشد، به همان نسبت متوجه می‌شویم که احتیاجات و توقعاتش غیرمعقول است. بعضی افراد توجه و آگاهی بر توقعات و امتیازاتی که برای خودشان قائل هستند دارند متنها به غیرمنطقی و غیرموجه بودن آن آگاهی ندارند. مثلاً متوجه هستند که انتظار و توقع دارند دیگران درست مطابق میل آنان رفتار کنند ولی از علت این امر باخبر نیستند. اثرات و نتایج مضر توقعات بیش از حد و نابجا روی شخصیت و زندگی هر فرد فراوان است. ممکن است نوعی احساس محرومیت و سرخوردگی و نارضایتی دائمی ایجاد نماید و شخص را ناراضی و از دنیا و مردم طلبکار گرداند.

 

ب ـ کمال‌طلبی:

کمال‌طلبی به افکار و رفتارهای خود تخریب‌گرایانه‌ای اشاره می‌کند که هدفشان نیل به اهداف به شدت افراطی و غیرواقع‌گرایانه، است. اگر شما فردی کمال‌طلب باشید، احتمالاً در کودکی یاد گرفته‌اید که دیگران با توجه به میزان کارایی شما در انجام کارها به شما بهاء می‌دهند. در نتیجه احتمالاً شما یاد گرفته‌اید در صورتی به خود بها بدهید که مورد قبول دیگران واقع شوید. فقط بر پایه میزان پذیرش دیگران به خود بهاء بدهید بنابراین اعتماد به نفس شما براساس معیارهای خارجی پایه‌ریزی شده است. این امر می‌تواند شما را نسبت به نقطه‌نظرها و انتقادات دیگران آسیب‌پذیر و به شدت حساس سازد. تلاش برای حمایت از خود و رهایی از این‌گونه انتقادات سبب می‌گردد که کامل بودن را تنها راه دفاع خود بدانید. بعضی از احساسات، افکار و باورهای منفی زیر احتمالاً با کمال‌گرایی مرتبط هستند: ترس از بازنده بودن، ترس از اشتباه کردن، ترس از نارضایتی، همه یا هیچ پنداری، تأکید بسیار بر روی بایدها، اعتماد داشتن به این امر که دیگران به آسانی به موفقیت می‌رسند. افراد کمال‌گرا معمولاً عدم پذیرش و طرد شدن از سوی دیگران را پیش‌بینی می‌کنند و از آن می‌ترسند، با این ترس، آنها در مقابل انتقاد دیگران حالت دفاعی به خود می‌گیرند و از این طریق دیگران را ناکام و از خود دور می‌سازند.

 

ج ـ غرورها:

شاید هریک از ما شاهد تجربیاتی از این قبیل بوده باشیم که با وجود همه تلاش‌هایی که برای کامل بودن و رسیدگی به ایده‌آل‌هایمان به کار برده‌ایم، هنوز آن چیزی که دلمان می‌خواسته و آن‌طور که باید به دست نیاورده‌ایم. شاید برخی از ما با وجود اینکه تصور می‌کنیم به کمال و عظمت هم رسیده‌ایم، اما هنوز احساس ارزشمند بودن نکنیم و نتوانیم به خود احترام بگذاریم، اگرچه در تصور، خود را دارای قدرت‌های نامحدود و متمایز می‌پنداریم. مهمترین دلیل این مسائل آن است که منشاء و مبدأ اعتماد به نفس واقعی یا غرورهای کاذب، کاملاً متفاوت است. اعتماد به نفس که منشاء رشد خود واقعی است، بر مبنای صفات، فضایل شایستگی‌ها و استعدادهایی واقعی که در انسان است قرار دارد. در حالی که غرورهای نامعقول از نتایج خود ایده‌آلی و بی‌احساسی و بی‌جهت است یعنی یا بر مبنای صفات و شایستگی تصویری و تخیلی است یا اگر واقعاً صفات و شایستگی‌هایی هم در شخص وجود داشته باشد، احساس غرورش نسبت به آنها خیلی مبالغه‌آمیز و بی‌تناسب با آن صفات و شایستگی‌ها است. متأسفانه ظاهراً اعتماد به نفس و غرورهای ما شبیه یکدیگرند و انگار هیچ تفاوتی بین آنها نیست. اما غرور چیست؟ می‌توان گفت غرور احساس بدی است که به شدت انسان را آسیب‌پذیر و مستعد رنجش‌های بی‌جا می‌کند. بطور کلی غرور اصلی را که منشاء هزاران غرور فرعی مختلف می‌شود می‌توان به شش دسته تقسیم کرد: غرور عقل و اراده ـ غرور خودبزرگ‌بینی یا مهم بودن ـ غرور خواستنی بودن یا محبوب بودن ـ غرور آزادی مطلق ـ غرور شجاعت و غرور عدالت.

 

7- مهارت همدلی کردن با دیگران:

همدلی یا هم‌حسی به معنای تلاش برای فهم موقعیت زندگی دیگران است. درک پذیرش دیگران، یعنی همان افرادی که با ما تفاوت دارند، بخشی از مهارت همدلی است. هرگاه عضوی از اعضای جامعه، انتظار داشته باشد  که دیگران او را با تمام ویژگی‌ها و خصلت‌ها بپذیرند، خودش هم باید توان فهم عقاید، باورها و احساس دیگران را داشته باشد متأسفانه بی‌مهارتی در همدلی و توجه نکردن به مجموعه فضای شناختی و عاطفی دیگران سرچشمه بدفهمی‌های فردی و بدتر از آن، خصومت‌های قومی و نژادی است. بررسی‌های روان‌شناختی و اجتماعی نشان داده است که گاه ویژگی‌های قومی، زبانی و نژادی، حصاری گرداگرد اعضای یک مجموعه انسانی ایجاد می‌کند و مانع ایجاد روحیه همدلی در افراد می‌گردد. همدلی ابعاد بی‌شماری دارد اما تنها به یک نکته اشاره می‌کنیم که موضوع ناسازگاری‌های نوجوانان با والدین و سایر اعضای خانواده می‌باشد. پژوهش‌های روانشناسان گویای این حقیقت است که دلایل ریشه‌ای این مسأله را باید در فضای ذهنی متفاوت با والدین و فرزندان جستجو کرد. هریک از این افراد، پدیده‌ها را از دیدگاه ویژه خود می‌بینند در این زمینه همدلی موجب می‌شود که نوجوانان احساس کنند از طرف والدین درک می‌شوند و به تدریج اختلاف نوجوانان با والدین آنها رفع می‌گردد. در واقع، فقدان همدلی موجب می‌شود که نوجوانان به روش‌های انحرافی به بیان خویشتن متوسل شوند که گاهی در تضاد با ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی قرار می‌گیرند.


 
comment نظرات ()