آمار

مدد کاری اجتماعی-مشاوره خانواده واعتیاد

موضوعات اجتماعی-چالش ها

شعر ودلنوشته
نویسنده : محمد مهدی امیری - ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸
 

وقتی که بود نمی دیدم
وقتی می خواند نمی شنیدم
وقتی دیدم که نبود
وقتی شنیدم که نخواند
چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال
در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد
تشنه آتش باشی و نه آب
و چشمه که خوشکید
چشمه نه از آن آتش
که تو تشنه آن بودی
بخار شد و بهوا رفت
کویر را تافت و در خود گداخت
و از زمین آتش روئید
و از آسمان آتش بارید
تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش
و بعد عمری گداختن از غم نبودن
کسی که تا بود از غم نبودن تو میگداخت
و اکنون تو با مرگ رفته ای
و من اینجا تنها به این امید دم میزنم
که با هر نفسی گامی به سوی تو نزدیکتر میشوم
و........
این زندگی من است


 
comment نظرات ()