آمار

مدد کاری اجتماعی-مشاوره خانواده واعتیاد

موضوعات اجتماعی-چالش ها

تاملاتی پیرامون جنبه اقتصادی سبک زندگی و چند نکته درباره فرهنگ کار در ایران
نویسنده : محمد مهدی امیری - ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٦
 

 

بهزاد رادنسب، کارشناس اقتصادی

 

برگرفته از: http://www.hamava.net   ،  ۹ دی ۱۳۹۱

 

نیروی انسانی در هر جامعه‌ای به عنوان باارزش ترین سرمایه محسوب می شود؛ به طوری که شاهدیم در نظام بین الملل کشورهایی که دارای جمعیت بیشتری هستند، در رشد اقتصادی گوی سبقت را از سایر ملل ربوده اند. از آن جمله می توان به کشورهای چین، هند، مالزی و… اشاره کرد.نیروی انسانی سرمایه‌ای است که می‌تواند با تخصص و دانش خود علوم و دانش را بومی کند و رشد اقتصادی را در هر زمینه‌ای که کشور به آن نیاز دارد ارتقا دهد و به خودکفایی برساند.


 

در این میان، آنچه نیروی انسانی را باارزش ترین سرمایه می کند، تخصص و دانش و در کنار آن تعهد و وجدان کاری است که باعث می شود کار مفیدی در جامعه صورت گیرد. اما به کارگیری افراد در کاری که با توانایی ها و اطلاعات ایشان همخوانی ندارد یا تغییر در فعالیت کاری او می تواند زمینه ناخشنودی و کارگریزی را در فرد ایجاد نماید. همچنین کارگریزی در بسیاری از افراد به یک امر طبیعی تبدیل شده است و بیشترین دلیل آن تنبلی و فرار از مسئولیت است. در واقع عدم مسئولیت پذیری، خود یکی دیگر از عوامل کارگریزی محسوب می شود. خصوصیات روانی، از جمله تنبلی و آزمندی، در کنار سازگاری با ناامیدی، سبب می شود افرادی خسته و عبوس و غمگین در جامعه حضور داشته باشند که با شادی و کار بیگانه اند و از فعالیت و خلاقیت روی گردان هستند.

محققی به نام تالکوت پارسونز، در تبیین علل توسعه نیافتگی و عدم تحرک و پیشرفت افراد، از کسانی که خود را با اوضاع تطبیق نمی دهند و غیرفعال هستند به عنوان افرادی نام برده است که بیش از هر چیز به آزادی خود علاقه مندند و حاضرند بهای آن را حتی اگر فقر باشد، بپردازند. در واقع وی معتقد است که فقرا موارد خاصی هستند که به طور کامل و مناسب اجتماعی نشده اند و سایر افراد ناسازگار با جامعه کسانی هستند که نه هدف های تعیین شده از سوی اجتماع را درک کرده اند (مثلاً موفقیت های اقتصادی و اجتماعی) و نه از روش های رسیدن به آن آگاهی دارند.

به نظر می رسد که ما در سطح ملی شاهد نوعی بحران در تلقی از کار، ثروت اندوزی و انباشت سرمایه و مفاهیم مرتبط با آن و به طور کلی فرهنگ کار هستیم. به علاوه به نظر می رسد میزان انگیزه پیشرفت نیز در بین مردم ایران کم است و آن ها صرفاً برای دستیابی به استانداردهای مطلوب زندگی تن به کار می‌دهند. در نتیجه پس از تأمین آن، تلاش، پشتکار و سخت کوشی توجیه چندانی در بین ایرانیان ندارد که ریشه های آن را می توان در وابستگی قدرت اقتصادی برتر در شهرها به حکومت و کارگزاران محلی جست وجو کرد.

به واسطه حکومت استبدادی در ساختار تاریخ پیشین ایران، روند خود به خودی تبدیل سرمایه مالی به سرمایه ی تولیدی به بن بست می‌رسید و خصلت تجاری شهرها را پررنگ تر می کرد که در آن ها روح تحرک و پویایی کار صنعتی به چشم نمی خورد. وجود این زمینه بعدها، با توجه به واردات کالاهای غربی و وابستگی کشور به درآمد حاصل از فروش نفت، به اقتصاد رانتی و غیررسمی انجامید که فضای اقتصاد ایران را غیررقابتی کرد. اقتصاد غیررقابتی و فضای ناروشن قراردادها و مبادلات سبب پیش بینی ناپذیر بودن فعالیت اقتصادی و در نتیجه هرج ومرج شده است که کارگران و کارمندان را از کار و تلاش و فعالیت عقلانی روی گردان کرده و باعث فراگیر شدن اشتغال بی برنامه و بی انگیزه به جای کار کردن بابرنامه و باانگیزه شده است.

به طور کلی، انگیزه ها و دلایل «کارگریزی» در ایران یا سایر کشورهایی که به نوعی با این معضل دست به گریبان هستند مختلف است و می توان آن را در دلایل متعددی جست وجو کرد؛ تغییر در فعالیت های کاری، همچون فناوری جدید یا تغییر اهداف، حاکمیت روابط بر ضوابط، بروکراسی سردرگم، ساعت کار زیاد، عدم حمایت مسئولین از کارکنان خود، دخالت های زیاد در مسائل شخصی، اجتماعی و زندگی خانوادگی در محیط کار، فشار بیش از حد ناشی از غیرواقعی بودن مهلت انجام کارها، داشتن شغلی که متناسب با شاغل نباشد، فقدان مهارت کافی در نحوه ی انجام کار، نبود مشاوره و ارتباطات، انجام کارهایی که بسیار مشکل اند یا لزوم چندانی به انجام آن ها نیست، فقدان مکانیسم های کنترل و ارزشیابی و سبک مدیریت که ممکن است تمام این عوامل باعث بروز کارگریزی و کاهش انگیزه ی کیفیت کار در افراد گردد.

همچنین از معضلاتی که فرهنگ کارگریزی در بر خواهد داشت می‌توان به موارد مختلفی اشاره کرد، از جمله آنکه در جمعیت های گریزان از کار و تلاش، خلاقیت و نوآوری های ارزشمند پدیدار نمی شود، زیرا نوآوری و خلاقیت به دنبال سخت کوشی در راه رسیدن به هدف به دست می آید و این خود سبب می شود کارآفرینی در جامعه رشد نیابد و فرصت های شغلی جدید شکل نگیرد و به این وسیله، بر تعداد بیکاران کاذب و واقعی جامعه افزوده شود، زیرا بسیاری از شغل های کاذب خود نوعی بیکاری محسوب می‌شوند.

یکی دیگر از مشکلات پدیدآمده در اثر کاهلی انسان ها وقوع اشتباهات فراوان است. تصمیمات غلط فراوانی که به علت بی تجربگی و محدودیت علم و دانش صورت می گیرد و صدمات فراوانی را به فرد و جامعه وارد می سازد و در آینده این اثرات تخریبی، فشار روانی زیادی بر اعضای یک جامعه وارد می کند و بهداشت روانی و سلامت جامعه را مورد مخاطره قرار می دهد.

همچنین هنگامی که بر تعداد افراد کاهل و گریزان از مسئولیت اضافه می شود، زمانه برای حضور افراد فرصت طلب مهیا می گردد و مسئولیت ها در دستان کسانی قرار می گیرد که تلاش می کنند با ایجاد یک محیط بدبینانه ی شدید و خراب کردن اذهان دیگران و نابود کردن شخصیت افراد، زمینه را برای پایمال کردن حقوق دیگران توسط خود مهیا کنند. لذا هر چه بر تعداد افراد کاهل و تنبل اضافه می شود، از طرف دیگر، لحظه به لحظه شرایط برای حضور سودجویان مهیاتر می شود.

بر اساس آنچه گفته شد و چنانچه لازم باشد، در دستگاه ها و سازمان ها باید به هر نحوی تشویق و رضایت افراد پرکار و مسئولیت پذیر جلب گردد؛ چرا که عدم رضایت کسی که مسئولیتی را پذیرفته است می تواند در کارگریزی و فرار از مسئولیت و عدم انجام آن مؤثر واقع شود و تنبیه و تشویق، خود می تواند یکی از ابزارهای مؤثر در رفع این مشکل باشد و باید سعی شود در گزینش ها افراد مسئولیت پذیر و متعهد و افرادی که از تقوای شغلی بیشتر برخوردارند بیشتر استفاده شود، چرا که در یک سازمان یا در یک دستگاه اداری یا تولیدی حتی یک نفر فرد کارگریز می تواند باعث عدم مسئولیت پذیری در دیگر پرسنل باشد. یکی دیگر از مشکلات در این امور بی توجهی مدیران به افراد و پرسنل زیرمجموعه ی خود است که توجه خاص و ویژه به موضوع کم کاری و کار مفید و کارگریزی در زیرمجموعه ی خود ندارند و این عامل موجبات دلسردی بسیاری از افراد متعهد و مقید به کار و تلاش را فراهم می کند.

تحقق اهداف توسعه مستلزم وجود فرهنگ، نگرش و روحیات اقتصادی مشوق و انگیزه بخش است؛ به طوری که از تلاش و پشتکار، نظم و دقت، خلاقیت و نوآوری در کار، روحیه ی کار جمعی و مشارکت و روحیه مسئولیت پذیری حمایت کند. لذا فقدان یا ضعف این روحیات، که در قالب ضعف فرهنگ کار مفهوم سازی شده است، مانع بزرگی بر سر راه توسعه ی اقتصادی در کشور قلمداد می شود.

تحول های اقتصادی معلول تحول فرهنگ و منبعث از آن است. تحول اساسی و زیربنایی در فرهنگ و تکنیک جامعه به خودی خود باعث می شود که اقتصاد از حالت رکود فرهنگی خارج شود و به رشد و توسعه برسد. مفهوم یکدلی یا همدلی را می توان در توصیف فردی که واجد ویژگی های انسان متحرک و پویاست به کار برد و این ویژگی به او قدرت توسعه ی هویت خود را می دهد و او را قادر می سازد تا خود را با شرایط جدید و اوضاع متغیر منطبق نماید.

رقابت میان کشورهای جهان روز به روز سخت تر می شود و نسل آینده باید در میان این رقابت شدید زندگی کند و اگر سخت کوشی را نپذیرد، مجبور است دنباله رو دیگر جوامع شود و از فرهنگ آنان تبعیت نماید. به طور مسلم، نهادینه شدن فرهنگ کار را باید از خانواده ، مدرسه و جامعه آغاز کرد. متأسفانه باید گفت کم کاری، عافیت طلبی و بی توجهی به وجدان کاری ریشه در خانواده و سپس مدرسه دارد و کودکان، نوجوانان و جوانان با الگوبرداری از رفتارهای والدین و سپس معلمان و استادان خود با فرار از مسئولیت و کار بیشتر آشنا می شوند. بدون شک اقتصاد ما، که دارد دوران گذار سرنوشت سازی را طی می کند، به تلاش و فعالیت مؤثر و همه جانبه نیازمند است. امید است که شاهد تحولات اثربخشی، چه در حوزه ی قانون و فضای کسب وکار و چه در انگیزه ی کار و فعالیت، باشیم تا بتوانیم به اهداف مهم اقتصادی کشور در افق ۲۰ساله دست یابیم.

برای ریشه کن کردن بیکاری و گسترش اشتغال زایی در جامعه، باید نسلی را تربیت کنیم که با کار اُنس بگیرد. ضروری است والدین کودکان خود را علاوه بر تحصیل ، با کار و تلاش نیز آشنا نمایند و با مهارت آموزی و مشارکت دادن آن ها در فعالیت های اجتماعی افراد مسئولیت پذیری تربیت نمایند. در غیر این صورت، نسل راحت طلب تنها به سوی فعالیت های کاذب و دلالی رو خواهند آورد و چنین جامعه‌ای مستعد بسیاری از آسیب های اجتماعی خواهد بود.

همان طور که می دانید، امسال با عنوان سال «تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی» نام گذاری شده است و لذا راهبرد اصلی کشور کار و تلاش بیشتر است. اهمیت راهبرد فوق زمانی روشن می شود که بدانیم معضل اصلی توسعه نیافتگی کشورها، تنبلی، کارگریزی و اراده ی ضعیف است و نقطه عطف تحول و توسعه، در کار مضاعف و همت عالی نهفته است.

 


 
comment نظرات ()